صائن الدين على بن تركه
42
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
« شمول » از « شمايل » به غير از نسبت ترتيب حروف ، چيزى ديگر نيست . پس طايفهاى كه در علوّ رتبت « 1 » به منزلهاى رسيده باشد كه كنگرهء رفعتش بالاتر از بالاست و نسبت علوّ و سفل ، آنجا مضمحل و منمحى ، كى گوشهء چشم التفاتشان بر امثال اين نسب افتد ؟ « 2 » چو همنشينى يوسف بود زليخا را * فراز مسند مصر و نشيب چاه يكيست چو دوست سايهء خود بر سر من اندازد * مرا درخت بهشت و بن گياه يكيست * * * [ 4 ] و في « 3 » حان سكري حان شكري لفتية * بهم تمّ لي كتمي الهوى مع شهرتي عاشق را در صورت هيئت مجموعى بزمگاه عشق و صحبت جمعيّت شعار او ، دو معنى لازم است كه منظور نظر اهتمام سازد : اوّلا احتياط در تصفيهء رقيقهء خاصهء معشوقى ، كه مشوب به هرگونه اغراض نگردد ؛ چنانچه بيت سابق از اداى حق آن تفصّى نمود . « 4 » و إذا سقيت الصّرف من خمر الهوى * إيّاك تغفل عن جمال السّاقي و ثانيا محافظت صورت جمعيّت و اتيان بشكر و محامد فتيان صحبت كه مطيّهء راهنورد بوادى عشق است « 5 » و عاشق سرگشته به ميامن تشبّث به اذيال افعال برگزيده و اوضاع پسنديدهء ايشان ، از مهاوى نقصان به اوج كمال خويش ترقى مىكند . « 6 » أ إخوان صدق فديناكم * فمحيا فؤادي محياكم و لولاكم ما عرفنا الهوى * و لو لا الهوى ما عرفناكم چه ، مكرّرا « 7 » معلوم گشت كه تربيت ذات عاشق و تغذيهء حقيقت او در اختفا و انكتام مىباشد و شك نيست كه كتمان وقتى صورت تمامى مىپذيرد « 8 » كه حيثيّت كتمان او مختفى ماند ، و الّا به همين حيثيّت معلوم باشد و منكتم به وجهى ظاهر ؛ پس انكتام
--> ( 1 ) . فر : مرتبت . ( 2 ) . ال تب فر : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 3 ) . مب در متن : ففى و در حاشيه : اصح و فى ؛ فر : ففى . ( 4 ) . ال : + شعر ؛ مل : + نظم . ( 5 ) . نسخه بدل مب در حاشيه و تب : عشقند . ( 6 ) . ال : + شعر . ( 7 ) . فر : مكرّر . ( 8 ) . فر : پذيرد .